
آنچه بدست می آید با خنده پایدار نخواهد ماند
و آنچه از دست برود ، با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد کرد ، حتی اگر ما نباشیم
پس نه در حسرت دیروز باش ، نه در رویای فردا
امروز که هستی مهربان باش
حسرت نبرم به حال آن مرداب
که آرام درون دشت شب خفته است
دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است
کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد سریع دفتر مشقم را میکندم
و دوباره یکی عین آن را می ساختم حالا ولی روزهاست که
کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا؟
دیگر دفتر مشقی ندارم
من ماهی ام و صید شدم در دل دریا
تنها غم من محنت دوری است خدایا
در حسرت دریایم و در جام گرفتار
زندان من این حوض بلوری است خدایا
پرواز هیچ پرنده ای را حسرت نمیبرم
وقتی قفس چشم های تو باشد
زندگی کوتاه است ، فرصت ها رفتنی و حسرت ها ماندنی
هرگز اجازه ندهید کسی خوشبختی امروز را
به بهانه سعادت فردا ، از شما بگیرد
چقدر بی رحمی تموم روزای هفته ازت خاطره داشتم
چه حس بدی چقدر حسرت کشیدم یه بار مثل قدیم
بیای دستامو بگیری بگی تا تهش هستم
حتی روی این خیال باطلم چشامو بستم
همیشه در حالی که
یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده
یه عالمه اشک توی چشماته
یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده
باید بگی : خب دیگه واسه همیشه خدافظ
خارپشتی شده ام که تیغ هایم دنیای امنی برایم ساخته
اما حسرت نوازشی عاشقانه تا ابد بر دلم خواهد ماند
در جهان غصه ی کوتاهی دیوار مخور
حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراد دل کس
غم بی مهری آن مردم بی عار مخور
یک دسته می روند و در حسرت داشتنشان می مانی
دسته دیگر از چشمت می افتند و از زندگیت بیرونشان می کنی
خودت را از چشم کسی نینداز بگذار همیشه در حسرت بودنت بمانند
مردم از حسرت به پیغامی دلم را شاد کن
ای که میگفتی فراموشت نسازم یاد کن
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی
امشب از حسرت رویت دگر آرامم نیست
دلم آرام نگیرد ، که دل آرامم نیست
هراسی از نابودی خود در آرزوهایم ندارم
زیرا چندی پیش در میان سپاه حسرت هایم
بر خاک نشستم، حالا میتوانی زمین خوردنم
را نیز نظاره گر باشی
دوستت دارم حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ
در حسرت یافتنت تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم
همه ی ما فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم
که جهان را بی جهت یک جور عجیبی جدی گرفته ایم
خُدایا…
مَن میدانَم
تُو هـَــــم میدانــی کـه شُدَنـی نیست…
حَتـی اَگر مُعجِزه کُنـــی باز هَم…
او یِک آرِزوی ِمَحال اَست …
مـن شـبـیـہ قـصـہ هـا نـیسـتـم …
کفـش بـلـوریـن نـدارم ..
لـبــاســم جــادویــے نـیسـتــ .. فـقـط ..
شـاهــزاده ام را گـم کــرده ام ..!
شعر،
ردیف و قافیه نمی خواهد
بوی آغــــوش تو
هر دیوانه ای را
شاعر می کند!…
تازگی� ها باد که می� آید پنجره� ها را نمی �بندم …
می� گویم شاید تو
در مسیر ملایم باد نشسته باشی…
تو همیشه با منی
در میان تار و پود جان و تن
لژنشین قلب من!
یکی بود
آن یکی هم، بود
قسمت نبود!
خدا ما رو برای هم نمیخواست
فقط میخواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمهی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم
روز ها هفته ها سالهاست
که نیستی و من هنوز فکر میکنم
هنوز دیر نیست
روزی میرسد که فریاد خواهی زد :
دوستم داشته باش اما من هرگز نمیتوانم تو را ،
حتی میان مشغله های ذهنی ام جا دهم…..!
دلم هوای تو را کرده است
تو که نیستی
این هوا گرگ و میش را
سخت در آغوش می کشد!
بیچاره میش ها
که در آغوش هوا هم خانۀ گرگ ها شده اند!
و بیچاره تر گرگ ها ؛
که همیشه نقشِ بدِ قصه را دارند
ای کاش هوایت را نمی کردم!
برچسبها: اس ام اس حسرت 2018, اس ام اس حسرت 97, اس ام اس حسرت شهریور97, اس ام اس حسرت خوردن
.: Weblog Themes By Pichak :.

