
نوروز و جهان چون بت نو آیین
از لاله همـه کوه بسته آذین
.
.
.
استخوان سوز سیاهی زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید بـه بهارم برسم
.
.
.
دیگران در تب و تاب شب عیدند ولى
مثل یکسال گذشته بـه تـو مشغولم مـن
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
.
.
.
شادند جهانیان بـه نوروز و بـه عید
عید مـن و نوروز مـن امروز توئی
.
.
.
بر خیز کـه باد صبح نوروز
در باغچه می کند گل افشان
.
.
.
نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز
زیرا کـه بود نوبت نوروز بـه نوروز
.
.
.
رسید موسم نوروز و گاه آن آمد
کـه دل هوای گلستان و لالهزار کند
.
.
.
چو گشت از روی تـو دلشاد نوروز
در گنج طرب بگشاد نوروز
عید آمده سربه سبزه و گل بزنیم
با برگ شقایقی تفال بزنیم
هرچند کـه دوریم زِهم با دم عشق
بین دلمان تا بـه ابد پل بزنیم
.
.
.
آن شب کـه تـو درکنار مایی روزست
و آن روز کـه با تـو میرود نوروزست
دی رفت و بـه انتظار فردا منشین
دریاب کـه حاصل حیات امروزست
.
.
.
بهاری داری از وی بر خور امروز
کـه هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد
.
.
.
بر چهره گل نسیم نوروز خوش اسـت
بر طرف چمن روی دل افروز خوش اسـت
از دی کـه گذشت هرچه گویی خوش نیست
خوش باش و مگو زِ دی کـه امروزخوش اسـت
.
.
.
نوروز کـه هرچمن دل افروز بود
نقش گل و خار عبرت آموز بود
گر جامه بـه جان ز معرفت نو گردد
هر روز بـه دل نشاط نوروز بود
.
.
.
تا تـو هستی دل مـن جای پریشانی نیست
کـه پریشانی و غم یکسره نومید از توست
باغ ها را تـو سرافرازی و سبزی دادی
ای کـه نوروز و بهاران زِ تـو وعید از توست
نوروز کـه سیل در کمر میگردد
سنگ از سر کوهسار در میگردد
از چشمه چشم مـا برفت اینهمه ی سیل
گویی کـه دل تـو سختتر میگردد
.
.
.
وقتی تـو نیستی چـه بهاری چـه سبزهای؟
این عید هم مبارک انها کـه با تـو اند
.
.
.
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
بـه جمشید بر گوهر افشاندند
مران روز را «روز نو» خواندند
سر سال نو هرمز فرودین
برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان بـه شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ ازآن روزگار
بـه مـا ماند ازآن خسروان یادگار
برچسبها: استاتوس عید نوروز 98, جملک عید نوروز 98
.: Weblog Themes By Pichak :.

