آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟


نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟


خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

.
آیینه به سادگیم خندید و گفت :


احساس پاک ، تو را زنجیر کرده است


گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی


گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است


در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!!


عشق تو عجیب مرا پیر کرده است


راست گفت آیینه که منتظر نباش ،


او برای همیشه دیر کرده است …



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ | 16:47 | نویسنده : محمدرضا |